حسرت خوردن سالهای گذشته...

  درکنار ساحل قدم می زدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد، جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است. با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من […]

سایر خواندنی و دیدنی